منشور اخلاقی جراح

جراح   پزشک عالم  و هنرمندی است  مزین به  اخلاق نیکو  ؛ و افتخار اوست که بیمار جان خود را كه ارزشمندترین گوهر هستی اوست، بی محابا چون امانتی بدست وی سپرده و بازگشت سلامتی خود را  از او طلب می نماید. جراح انسانی است روشنـفكر،علمی و متخــصص، مسئولیت پذیرو با دستانی هنرمند و توانا كه نگاه عمیق به تاریخ تمدن و زندگی انسـانها دارد؛ و در عـین حال انسانی است معاصـر و معتقد به دستاوردهای علمی.

او را جاذبه عشق به هستی،علم،هنر و بالاتر از همه حیات و سلامتی انسانها به این كار كشانده است.او انسان بی تفاوتی نیست و نگاهش به بیمار نگاهی از روی شناخت و عشق است و این عشق است كه انگیزه ایست برای پرداختن به حرفه سخت جراحی . رابطه او با بیمار رابطه ای انسانی و عالمانه است.جراحی بیش از آن كه یك حرفه باشد، ترضـیه روح و طلـب رضای انسـانهای دردمند است.

جراحی مأموریتی است كـه پیش از آن كه دانش فنی بخواهد، انساندوستی می طلبد. وجدان و تواضـع می خـواهد تا شـهرت ، شرافت می خواهد تا تحصیل منفعت، بردباری و مدارا با بیمار می طلبد تا خودخواهی و غرور.در این وادی او به دنبال كسب درآمد از جراحی به عنوان محور فعالیت نیست. بلکه  خود را وقف این کار نموده است. جراحی تواضع و بزرگواری می طلبد، و از جاه طلبـی و شهرت جوئی به عنوان  آفت کار اگاه است.

جراح بیش از هر چیز امانتداری پرهیزگار است، با جان بیمار، اعضـاء بدن و بافت های او و هر آنچـه متعـلق به بیمار است، در نهایت احترام، و بدور از وسـوسه لذت بردن از جراحی بیـشتر و وسـیعتر رفتار می كنـد. در آزمودن روش هائـی كه در محك گذشت زمان مفید بودن خود را اثبات ننموده اند، بشدت پرهیزكار است.كارآزمائی بالیـنی را به مـراكز كلاسیـك واگذار می نماید، و خود به عنوان صرفاً یك جراح سعی می نماید، روش های نسبتاً تائید شده را، البته با مهارت و ابتكار شخـصی به بهـترین وجهی به انجام برساند.او متخصصی است كه از تمام امكانات روز دركار خود بهره می گیرد. او مفسر و منتقد علم جراحی است و قادر اسـت در دریای بی كران علوم و اطلاعات، بهترین روش های تشخیصی و درمانی را انتخاب نماید. او هنرمـندی خلاق اسـت و دستهای شفابـخش وی با هماهنـگی كامـل مغز و دانش كافی قادرند عیوب اعضاء را برطرف نموده و عوامل مزاحم سلامتی بیمار را بزدایند.

در اعماق قلب و روح بزرگ جــراح، می توان عشق به انسـانهای بیمار را احساس نمود. زیرا جراح انسان حساسی است. غم و شادی او با وخامت و بهبودی بیمارانش پیوند خورده است با آنان زندگی می كند. با بهـبودی هر بـیمار روح او بزرگتـر گشـته و عارضه در هر بيمار كه بخش جدايي نا پذير در برخي موارد در علم پزشكي  در هر جاي دنيا و در بهترين مراكز مجهز دنيا است ،بخشي از وجود او نيز دچار اسيب و عارضه مي گردد